...حضور انبوه جمعيت روي پل استقلال نگاه‌ها را به سمت خود جلب مي‌كند. خبر خيلي زود دهان به دهان مي‌چرخد. مردي حدودا 40ساله خود را از روي پل استقلال به پايين انداخته و در دم جان باخته است. پليس تلاش مي‌كند تا اتومبيل‌ها را از توقف منع كند، با اين حال بسياري از رانندگان، خودروهاي خود را رها كرده اند تا منظره‌اي را ببينند كه شايد كمتر از نزديك شاهد آن بوده‌اند. مرد ميانسالي با شلوار و كاپشن مشكي درحالي كه ته‌ريشي دارد، غرق در خون است. چهره‌اش سفيد شده و پس از مدتي، فقط روي صورت‌اش را مي‌پوشانند. جمعيت از بالاي پل بر روي جنازه پول مي‌ريزد. اسكناس‌هاي 100 و 200 توماني هم در خون مرد گم مي شود. با وجود آنكه احتمالا فرد خودكشي كننده با نيت سقوط و سپس برخورد با اتومبيل‌هايي كه با سرعت از پايين پل عبور مي‌كردند و در نتيجه مرگ حتمي، اين مكان را براي خودكشي انتخاب كرده، اما هيچ اتومبيلي با او برخورد نكرده است.

به ميان جمعيت تماشاچي كه مي‌روي، روايت‌ها از مرگ اين مرد مختلف است. هركس گمانه‌اي را طرح مي‌كند. اما او نه جوان است كه متهم به خامي و كم‌طاقتي در برابر مشكلات شود و نه ظاهري غيرعادي دارد تا بتوان به‌طور قطع به گرفتاري در بحراني روحي متهم‌اش كرد. چنين است كه بيشتر تماشاگران در ميدان استقلال، فشار مالي را علت خودكشي مي‌دانند. يكي از حاضران در صحنه كه كارگر يكي از مغازه‌هاي مرغ فروشي واقع در ميدان است، به شهرآرا مي‌گويد: «تصميم شجاعانه‌اي گرفته، چاره‌اي به جز خودكشي نيست...»، با اين وجود ديگري كه خود را كارمند يك موسسه مالي – اعتباري معرفي مي كند، در پاسخ مي‌گويد: «زندگي سخت شده ولي خودكشي كه راه‌حل نيست!»

با اين حال سئوال اينجاست كه اين خودكشي چگونه به وقوع پيوسته است؟ تا آنجا كه حضار بيان مي‌دارند، متوفي پيش از مرگ هيچ جمله اي بر زبان نرانده است. حدود ساعت 12ظهر، دوچرخه‌اش را كنار ميله‌هاي پل متوقف كرده، به آرامي پياده مي‌شود و سپس خود را به پايين پرتاب مي‌كند! يك پيرمرد با هيجان روايت خود از اين صحنه را تعريف مي‌كند: «منتظر تاكسي بودم كه آمد و پايين پل را نگاه كرد. پايش را كه به سختي روي ميله گذاشت، از او پرسيدم كه چه كار مي‌كند؟ برگشت، لبخندي زد و با «سر» خود را به پايين انداخت.»

كس ديگري نيست تا گفته‌هاي پيرمرد را تاييد كند، به جز يك مامور راهنمايي و رانندگي كه او هم حرف‌هايي شبيه گفته هاي پيرمرد مي زند. با اين وجود سئوال اينجاست كه اگر اين مرد مي‌خواسته بدون هرگونه جلب توجهي خودكشي كند، چرا خودكشي در يكي از ميادين شلوغ شهر را به خودكشي در منزل و يا هرجاي خلوت ديگري ترجيح داده است؟

شهين اماني، جامعه شناس در پاسخ به اين سئوال مي‌گويد: «افرادی كه از نظر اجتماعی منزوی و گوشه گیر هستند و ارتباطات اجتماعی كمتری دارند اقدام به خودكشی بیشتری دارند و آن‌ها كه ارتباطات اجتماعی بیشتر و پایدارتری دارند كمتر به فكر خودكشی می افتند. درحقیقت عدم توانایی دربرقراری ارتباطات اجتماعی و عدم توانایی همسویی با گروه های مختلف اجتماعی و تنهایی، احتمال اقدام به خودكشی را افزایش می دهد. با اين حال فرد منزوي وقتي كه در انجام خودكشي مصمم مي‌شود، سعي مي‌كند كه با حضور در متن جامعه و خودكشي در محيطي پرجمعيت، ديگر شهروندان را متهم به بي‌توجهي به خود كرده و در حقيقت نسبت به انزواي خود فرافكني كند.» وي در رابطه با سن و سال افراد خودكشي كننده نيز با رد اين ذهنيت كه بيشتر، جوان‌ها دست به خودكشي مي‌زنند، خاطرنشان مي‌كند: «هرچه سن بالاتر می رود میزان خودكشی افزایش می یابد . به طور كلی مردان از سن 45سالگی به بعد و زنان از سن 55 سالگی به بعد اقدام به خودكشی بیشتری دارند و آمار خودكشی در سنین حدود 75 سالگی سه برابر جوانان است، اما بیشترین آمار خودكشی از سن 15 تا 24 سالگی است كه در پسران كمی بیشتر از دختران است.»

به هر ترتيب، خاطره اين خودكشي نيز دير يا زود از ذهن شهروندان مشهدي پاك مي‌شود، درست مانند بيش از يك ميليون مورد خودكشي ديگري كه سالانه در جهان رخ مي‌دهد. با اين حال هنوز اين سئوال باقي‌است كه چگونه مي‌توان به افرادي كه خودكشي را آخرين راه باقي مانده براي خود مي‌دانند، كمك كرد و تنها به انداختن پول بر روي جسد بي‌جان آن‌ها اكتفا نكرد؟!

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 14:12 |